اسكندر بيگ تركمان

687

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

آن طايفه‌اند بر سر چاه غله با ملازم او نزاع واقع مىشود و بشيخ احمد آقا ميرسد از غرور نفس و عادت طبيعى فى الفور بقتل آن جوان مبادرت نمود اقرباى او به خدمت اشرف آمده تظلم نمودند فرمودند حضرت اعلى كه در ايامى كه او را حاكم و حارس مملكتى فرموده بوديم بجهة سياست بدكاران و ضبط مملكت اعمالى كه ازو بظهور ميرسد ميگذرانيديم حالا كه مدتى است از آن اعمال ممنوع است چگونه بيجهتى به خود - سر بقتل شخصى كه در سلك قورچيان عظام انتظار داشته باشد جرأت نموده ديوانيان اعلى كه بپرسش قضيهء مزبور مأمور شده بودند او را بمعرض يرغو حاضر ساختند از عجب و غرورى كه داشت اعتراف نمود ديوانيان هر چند قاتل را تفتيش مينمودند كه كدام ملازم تو بود به خود منسوب ساخته اقرار صريح ميكرد كه من كشته‌ام حقيقت بعرض اشرف رسيد رأى عدالت انتما اقتضا فرمود كه او را بدست اولياى مقتول دهند حسب الامر اعلى او را بدست خون طلبان دادند اما اصلا در خاطرها خطور نميكرد كه آن جماعت جرأت قصاص نمايند چون پيمانهء حياتش لبريز شده بود فى الفور اقرباى مقتول بقتل او پرداختند و موجب عبرت و استعجاب گرديد تخته بيك ولد او را حكم شد كه قشون و لشكر او را ضبط نموده بخدمات مرجوعه قيام نمايد . ديگرى از سوانح آن ايام خبر فوت باقيخان اوزبك والى ماوراء النهر است كه در يورت سلمان آباد خوى رسيد كه باجل طبيعى در گذشته بعالم آخرت شتافت و امراى اوزبكيه بسلطنت ولى محمد خان برادر كوچكتر او اتفاق نموده او را در بخارا بر مسند سلطنت و پادشاهى ماوراء النهر نشانيدند . ذكر توجه رايات خسرو ايران بصوب ماكو و تنبيه متمردان اكراد محمودى و قضايائى كه در آن حين روى داد [ 480 ] چون رايات جهانگشا چند گاه در ييلاقات حوالى خوى و صحراهاى دلگشا و متنزهات فرح افزاى آنجا عشرت پيرا بوده هوا از شدت گرما روى باعتدال آورد و همواره تنبيه متمردان پيشنهاد همت و الا نهمت بود و بعضى از امراى اكراد محمودى كه در قلعهء پسك و ماكو و آن حدود اقامت دارند در اين ايام كه اردوى گردون شكوه در آن حوالى بود از آمدن بپايهء سرير اعلى تقاعد ورزيدند از آن طايفه فرقهء را كه به اولاد منصور بيك تعلق داشتند و اظهار دولتخواهى اين دودمان مينمودند كوچانيده بولايت عراق فرستادند و متوجه تنبيه متمردان آن قوم گشته جمعى از امراء عساكر منصوره را بر سر ايل و عشاير حاكم پسك فرستادند و رايات جلال بجانب ماكو در حركت آمد . مصطفى بيك حاكم آنجا از بخت برگشتگى باغواء برادران و جمعى از مردم فتنه انگيز كه هميشه آثار خلاف از ناصيهء احوال ايشان مشاهده مىافتاد ابواب متابعت مسدود ساخته با اقرباء و اتباع بقلعهء ماكو كه در پاى كوه ميانه دره واقع است و از غايت رفعت و انسداد طريق دست تسلط هيچ صاحب شوكتى بدامن آن نرسيده و بجز سلطان چهار بالش آفتاب طناب تسخير بكنگرهء آن نينداخته رفته متحصن گشت و قلعهء ديگر كه در دامن كوه مسكن اصلى او بود آن را نيز استحكام داده احمال و اثقال خود را در آن قلعه گذاشته جمعى را بمحارست تعيين نموده بود . چون ساحت آن ولايت مضرب خيام گرديد از ظهور مخالفت آن طايفه آتش قهر قهرمانى